حسن مرسلوند

374

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

شيوهء نوشيروانى رسم عدل و داد رفت * آبروى خاك ما بر باد استبداد رفت حاليا گر بيند ايران را چنين بهرام گور * از خجالت تا قيامت سر برون نارد ز گور آخر اى بىشور مردم ، عرق ايرانى كجاست ؟ * شد وطن از دست ، آئين مسلمانى كجاست ؟ حشمت هرمز چه شد شاپور ساسانى كجاست ؟ * سنجر سلجوق كو منصور سامانى كجاست ؟ گنج بادآور كجا شد ، زرّ دست افشار كو ؟ * صولت خصم افكن نادر شه افشار كو ؟ اى خوش آن روزى كه ايران بود چون خلد برين * وسعت اين خاك پاك از روم بودى تا به چين بوده از حيث نكويى جنّت روى زمين * شهر ياران را بر اين خاك از شرف بودى جبين ليك فرزندان او قدر و را نشناختند * جسم پاكش را لگدكوب اجانب ساختند شد ز دست پارتى اين مملكت بىبوى و رنگ * پارتى زد شيشهء ناموس ايران را به سنگ پارتى آورد نام نيك ايران را به ننگ * پارتى بنمود ما را بندهء اهل فرنگ اين همه بىهمّتى نبود جز از اهل نفاق * چارهء اين درد بيچاره است علم و اتفاق خواهى ار توضيح عالم اى رفيق هم‌وطن * گوش خود بگشا و توضيحات آن بشنو ز من تا نگويى علم باشد منحصر در لا و لن * يك فلزى كان مساوى هست در قدر ثمن عالم آن را موزر و توپ و مسلسل مىكند * جاهل آن را صرف خاك‌انداز و منقل مىكند ور زمن خواهى تو حسن و اتفاق و اتحاد * جنگ ژاپونى و روسى را سراسر آرياد تا بدتنى دولتى بيقدر و جاهى با نژاد * خانهء شاهنشهى چون روس را بر باد داد اهل ژاپون تا بهم ديگر نه پيوستند دست * كى توانستند روسان را دهند ايشان شكست گر ز باد كبر و نار جهل برتابيم روى * شايد آب رفتهء اين خاك باز آيد به جوى ليك با اين وضع ايران مشكل است اين گفتگوى * چون‌كه ما كرديم اكنون بر دو چيز زشت‌خوى نيمه‌اى از حالت افسردگى بىحالتيم * نيم ديگر كار استبداديان را آلتيم گر به ملك رى به فرمان جوانى با شتاب * كعبهء آمال ملت را كنيم از بن خراب گاه اندر يزد با عنوان شور و انقلاب * انجمن سازيم و ننديشيم از اين ارتكاب